آمیختگی درد جسمانی و درد اجتماعی در اختلال شخصیت مرزی

تحمل درد جسمانی برای تحمل نادیده گرفته شدن

0
138

اختلال شخصیت مرزی از جمله اختلالاتی است که دلایل بروز آن همچنان نیازمند پژوهش و بررسی بسیار است. سه عرصه جسم، روان، و روابط بین فردی و اجتماعی به نحوی پررنگ هم در به وجود امدن این اختلال و هم در سیر و پیشروی آن درگیر بوده و نقش دارند. اختلال شخصیت مرزی در طول دهه ها بررسی به عنوان مفهومی پیچیده و چند وجهی در نظر گرفته شده است و دارای ابعادی گسترده است که شامل ناپایداری در روابط بین فردی و عواطف، اعتماد به نفس پایین توام با تصور ناپایدار از خود، رفتارهای آسیب زننده به خود و خطر خودکشی می شود.  در این اختلال عوامل ژنتیکی به همراه شرایط نامساعد دوران کودکی، به ویژه آسیب های دلبستگی و نادیده گرفته شدن یا مورد آزار یا سوءاستفاده قرار گرفتن، منجر به دگرگونی ها و بدکارکردی هایی در ساختار مغز شده، صفات شخصیتی (روان رنجورخویانه) و بدکارکردهای شخصیتی در حیطه فردی و بین فردی را پدید می آورند. مبتلایان اختلال شخصیت مرزی علاوه بر مشکلات در پردازش و تنظیم هیجانات، در ارزیابی همدلی و شناخت اجتماعی نیز مشکل دارند  که به صورت ناتوانی در درک حالات ذهنی دیگران و در همنوایی عاطفی با آنان خود را نشان می دهد.

اختلال شخصیت مرزی دارای ابعادی گسترده است که شامل ناپایداری در روابط بین فردی و عواطف، اعتماد به نفس پایین توام با تصور ناپایدار از خود، رفتارهای آسیب زننده به خود و خطر خودکشی می شود

شکل گیری

اختلال شخصیت مرزی علاوه بر ژنتیک، حاصل آسیب اولیه در دوران کودکی است. در DSM-5 آزار جسمی یا جنسی، غفلت و بی توجهی، تعارض خصمانه، و از دست دادن زودهنگام والدین را به عنوان موارد شایع در سوابق دوران کودکی مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی نام برده شده است. راهنمای تشخیصی روانپویشی نیز افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی را متکی به دفاع های دوپاره سازی و دیگر دفاع های ناپخته دانسته و مشکلات دلبستگی سازمان نایافته، عدم توانایی درک حالات ذهنی خود و دیگران، و مشکلات در تنظیم هیجان را برای آنان ذکر می کند.

مولفه های بین فردی آسیب زای اولیه

نقش شکل گیری سبک دلبستگی ناایمن در جریان پرورش کودک به کرات و در پژوهش های متعدد به عنوان عاملی تعیین کننده در بروز اختلال شخصیت مرزی مورد بررسی قرار گرفته است. مشکلات در تنظیم رابطه دونفره با مراقبان اصلی در ابتدای خردسالی منجر به مشکلات در تنظیم هیجان و روابط در بزرگسالی گشته و الگوهای آغازین دلبستگی به عنوان عامل سبب ساز اختلال شخصیت مرزی در نظر گرفته می شوند. رابطه اولیه دونفره والد-کودک با قالب بندی هیجانی روابط در بزرگسالی ارتباط تنگاتنگی دارد، امری که افراد دچار اختلال شخصیت مرزی به شدت در آن دچار مشکل هستند.

مولفه های بین فردی و اجتماعی اختلال شخصیت مرزی

مشخصه اجتماعی اصلی در اختلال شخصیت مرزی ترس از رها شدن است. گویی فرد مبتلا شاخک هایی دارد که به طرد یا پس زده شدن در موقعیت های اجتماعی حساس شده اند. نوعی درد اجتماعی این حساسیت به طرد شدن در موقعیت های اجتماعی را همراهی می کند. در سمت مقابل بیماران دچار اختلال شخصیت مرزی نسبت به درد جسمانی حساسیت پایین تری دارند. درد اجتماعی و درد جسمانی به صورت چند منشأیی از قسمت های قدیمی مغز نشأت گرفته و بر یکدیگر اثر می گذارند. این خود دلیلی دیگر بر تعامل بالای عواملی زیستی-روانی-اجتماعی در این اختلال به طور خاص است. مشکلات بین فردی نقشی محوری در اختلال شخصیت مرزی دارند. پژوهش های اخیر روی نقش اوکسی توسین، که در پردازش اطلاعات اجتماعی نقش دارد، تمرکز کرده اند.

مشخصه اجتماعی اصلی در اختلال شخصیت مرزی ترس از رها شدن است. گویی فرد مبتلا شاخک هایی دارد که به طرد یا پس زده شدن در موقعیت های اجتماعی حساس شده اند.

یکی از مهم ترین مشخصه های مشکل ساز افراد دچار اختلال شخصیت مرزی دشواری در شکل دهی اعتماد به دیگران است. افراد دچار اختلال شخصیت مرزی در روابط عاشقانه خود نیز هم چون روابط صمیمانه مشکلات زیادی را تجربه می کنند. در این جا هم فرض بر این است که عدم تنظیم مناسب هیجان در روابط خردسالی با والدین زمینه ساز بحران های بعدی است. در پژوهشی که روی رابطه مشخصه های اختلال شخصیت مرزی و رابطه آن با روابط عاشقانه بزرگسالی صورت گرفت نشان داده شد منفرد سازی کودک توسط والدینش میانجی مشخصه های اختلال شخصیت مرزی و بدکارکردی روابطه عاشقانه فعلی شخص است. بدین ترتیب شناخت ها و هیجانات نادرست و خام روابط بین فردی و اجتماعی مبتلایان اختلال شخصیت مرزی را مختل می سازند. این جنبه های شناختی و هیجانی در قسمت بعد به طور مختصر توضیح داده شده اند.

مولفه های شناختی و هیجانی اختلال شخصیت مرزی

بیماران اختلال شخصیت مرزی در تمامی حیطه های توجه، انعطاف پذیری شناختی، یادگیری و حافظه، برنامه ریزی، پردازش سریع و توانایی های بصری فضایی نسبت به گروه گواه از عمل کرد ضعیف تری برخوردار هستند. در رابطه با هیجان و رفتار، به نظر محرک های هیجانی می توانند چرخه های تقویت شونده ای از رفتار و هیجان را ایجاد کنند که منجر به شدید شدن هیجانات گشته و نهایتا منجر به از تنظیم خارج گشتن هیجانات و رفتارها گردد. در یافته های برآورد شده بر طبق مدل زیستی-روانی-اجتماعی کلونینگر، مشخصه های مزاجی به دنبال تازگی بودن بالا، اجتناب از آسیب شدید، و وابستگی به پاداش پایین، به بزرگسالان داری شخصیت مرزی نسبت داده شده است. نوجوانان دچار اختلال مرزی در این مشخصه ها حتی نسبت به بزرگسالان دچار شخصیت مرزی ضعیف تر عمل می کنند.

مولفه های زیستی اختلال شخصیت مرزی

اختلال شخصیت مرزی از جمله اختلال هایی است که در سال ها اخیر کارهای پژوهشی خوبی روی همبود های عصبی و مغزی آن انجام گرفته است. بنا بر این یافته ها، برانگیختگی بالا در طول دوره این اختلال منجر به کاهش حجم آمیگدال می گردد. نکته دیگر رابطه حجم غده هیپوفیز در نوجوانان تازه مبتلا شده با تمایل برای خودکشی است که امری رایج در این اختلال بوده و اغلب مبتلایان اغلب به خاطر چنین رفتارهایی برای درمان مراجعه می کنند. کاهش ماده خاکستری در نواحی مختلف قشر سینگولا از دیگر موارد گزارش شده است. از مطالعات PET، کم کاری سوخت و ساز گلوکوز در مبتلایان اختلال شخصیت مرزی در قشر پیشانی گزارش شده است. یافته های پژوهش های fMRI نیز فعال شدن بالای آمیگدال در هنگام رصد حالت های هیجانی در چهره دیگران را گزارش می کنند. مطالعات عصب-رفتارشناسی هم چنین نشان می دهند رفتارها و نشانه های اختلال شخصیت مرزی با نقائصی در سیستم گلوتاماترژیک، و گیرنده های N-متیل-د-سپارتات (NMDA) در ارتباط است که در پلاستیسیته عصبی، حافظه و یادگیری نقش مهمی دارند.

درد: نقطه تلاقی مولفه های زیستی-روانی-اجتماعی اختلال شخصیت مرزی

باید توجه داشت که در زبان فارسی برای درد روانی یا اجتماعی از واژه “رنج” استفاده می کنیم، در حالی که در زبان انگلیسی واژه Pain مشترکا برای انواع درد و رنج جسمی، روانی، و اجتماعی به کار برده می شود.

آسیبی که مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی به خود وارد می آورند در حقیقت اقدامی برای تنظیم عواطف به واسطه درد است.

از ۱۹۹۴ تاکنون مطالعات متعددی به بررسی رابطه درد مزمن و اختلال شخصیت مرزی پرداخته اند. پژوهش نشان داده است که بیش از ۳۰ درصد بیماران مرزی از دردهای مزمن رنج می برند، و افراد مسن تر دچار اختلال شخصیت مرزی در مقایسه با افراد جوان احتمال بیشتری دارد سطوح درد بالاتری داشته باشند. افراد دچار اختلال شخصیت مرزی در مرحله بهبود بیماری به طرز معناداری از داروهای مسکن کمتری استفاده می کنند. معنای این مساله می تواند این باشد که افراد دچار اختلال شخصیت مرزی در تنظیم درد نیز مانند تنظیم موارد دیگر دچار مشکل هستند. به علاوه نشانگان درد می تواند راهی برای فراخواندن پاسخ های مراقبتگرانه از دیگران باشد. آستانه درد و اجزای عاطفی آن در افراد دچار اختلال شخصیت مرزی با افراد جمعیت عادی تفاوت معناداری دارد و آستانه درد در افراد دچار اختلال شخصیت مرزی بالاتر است و این بالاتر بودن آستانه درد در مقایسه با نمونه جمعیت عادی از همان نوجوانی در مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی قابل مشاهده است. افراد دچار اختلال شخصیت مرزی از دردهای بیشتری شکایت داشته و بیشتر در معرض سوء مصرف مسکن ها قرار دارند. پژوهش ها این مورد را نیز تایید می کنند که بالا رفتن آستانه درد یکی دیگر از وجوه تمایز میان اختلال شخصیت مرزی و اختلال استرس پس از سانحه است.

نزدیک به دوسوم آن دست از افراد شخصیت مرزی که دست به خودزنی می زنند، گزارش می کنند در طول عمل آسیب به خود حسی از درد ندارند. پژوهش ها نشان می دهند این گونه نیست که افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی درد را حس نکنند، بلکه به نظر تفاوت ها در میزان تحمل و تمایل برای گزارش درد است. و شواهد نیز نشان می دهد که نقصی در سیستم حسی-بدنی وجود ندارد. آسیبی که مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی به خود وارد می آورند در حقیقت اقدامی برای تنظیم عواطف به واسطه درد است. اقدام شخص برای خود زنی نوعی تلاش برای احساس کردن خود است، امری که مبتلایانی که اقدام به خودزنی می کنند نیز بدان اشاره دارند.نشان داده شده است که درمان هایی همچون DBT می توانند این نوع از تنظیم عواطف را حتی در سطح نورونی از طریق جایگزینی تکنیک های مناسب تغییر دهند.

مساله دیگری که در پژوهش های جدیدتر توجه محققان را به خود جلب کرده است، رابطه عنصر اصلی اختلال شخصیت مرزی یعنی مساله تنظیم هیجان با درد است. درد در واقع آن چیزی است که در بسیاری از مواقع ما را نسبت به وجود بدن خود آگاه نموده و توجه توام با مراقبت ما را به آن معطوف می کند. افراد دچار اختلال شخصیت مرزی نه فقط در ادراک درد و رنج خود بلکه در ادراک و همدلی با درد و رنج دیگران نیز مشکل دارند. در پژوهشی روی مولفه های زیستی پردازش درد پس از طرد اجتماعی و رابطه آن با درد جسمی که به نقاط مغزی فعال شده در طول تجربه های درد اجتماعی در هنگام کنار گذاشته شده از موقعیت ها فرضی در مقایسه با درد ناشی از حرارت می پرداخت، افراد دچار اختلال شخصیت مرزی در مقایسه با گروه کنترل فعالیت بیشتری را در قشر سینگولای قدامی جانبی و قشر پیش پیشانی مغز خود نشان دادند. این امر نشان دهنده افزایش حساسیت سیستم هشدار نورونی و سیستم رصد اجتماعی است. پس از طرد اجتماعی، مبتلایان اختلال شخصیت مرزی در مقایسه با گروه کنترل به هنگام درد فعال سازی کمتری را در امیگدال از خود نشان می دهند.

بازداری هیجانی می تواند به مشکلات درد در بیماران دچار شخصیت مرزی اضافه کند. بازداری هیجانی در بافت مشکلات اجتماعی می تواند با درد تداخل کند و جالب این که مرتبط بودن مشکل به مسائل بین فردی (و نه فردی) دارای اهمیت است. علاوه بر عواطف، شناخت های فاجعه پندارانه ای که منجر به همبود افسردگی در بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی هستند نیز به عنوان میانجی اختلال شخصیت مرزی و اختلال درد شناخته شده اند

بر اساس آن چه در این نوشتار مرور شد، افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی و خانواده های آن ها به همراه درمانگران باید طیفی از مسایل زیستی، شناختی-هیجانی و اجتماعی را برای دست یابی به نتایج بهتر درمانی مد نر قرار دهند.

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here