آنکه خود را خوب نمی داند وخود را چنان که هست نپذیرفته است ، از صمیمیت گریزان است و هرگاه کسی از لحاظ عاطفی تلاش کند که به او نزدیک شود چنان دچار اضطراب می شود که ترجیح می دهد فاصله بگیرد یا اینکه به هر ترفندی شده رابطه را بهم بزند .
زبان قالش هرچه باشد زبان حالش می تواندد این باشد که (اگر خیلی به اونزدیک شوم او هویت واقعی مرا خواهد شناخت و  درخواهد یافت که من آن نیستم که او می پندارد و مرا طرد خواهد کرد )گویی این افراد یک (منِ شرم آور) دارند ،منی که چون یک راز سربه  مُهر باید پنهان شود ، نزدیکی وصمیمیت موجب افشای این (منِ شرم آور)می شود.پس بهتر است فاصله بگیری  ،، عیش رابرهم   بزنی واز رابطه خارج شو.ی.

حال چرا مگرنه اینکه در هر حال رابطه را ازدست می دهی ؟!
(دردِطرد برادر !…درد طرد ندانی که چه درردیست ؟!)

تو نیز اگر بدانی که دردطرد چه دردیست پیش از آنکه طرد شوی از معرکه بیرون خواهی رفت با پای خویش نه با دست دیگری .

پس چاره چیست ؟
چاره اینکه (از منظر او )دست به یک راهبرد  بزنی ، راهبرد( نزدیک ،نشو )یعنی اگر می خواهی آن منِ شرم آورت افشا نشود،اگر می خواهی طرد نشوی  نزدیک وصمیمی نشو.

آنها نیاز به صمیمیت را در خویش سرکوب می کنندو از طریق راهبرد (آهن دلی )کوشش می کنند که  دل به دیگری نبندند .
.
اما این نیاز به ارتباط و دلبستگی  چنان قویست که ممکن است یکباره پند از یاد ببری و بند را به آب دهی ،و چنان عمیق  دل بدهی  که  همچون آن حیوان نجیب   در گِل  فرو رووی.

گفتم آهنْ دلی کنم چندی
ندهم دل به هیچ دلبندی

سعدیا دور نیکنامی رفت
نوبت عاشقیست یک چندی

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here