افسردگی از دیدگاه فروید

فروید در نامه‌هایش به ویلهم فلیس (۱۸۹۴) افسردگی را ناشی از انباشتگی تنش روانی دانست و آن را از نوروز اضطراب که علت آن را انباشتگی تنش‌های جنسی می‌دانست متمایز کرد. هرچند وی در مقاله‌ی مهم ماتم و مالیخولیا (۱۹۱۷) کامل‌ترین و اصلی‌ترین نظر خود در مورد آسیب‌شناسی افسردگی را بیان کرد. فروید افسردگی را یک نوع بیماری وجدان می‌دانست که با احساس اندوه، از بین رفتن علاقه‌ی فرد به دنیای بیرونی، ناتوانی در دوست داشتن، بازداری فعالیت و کاهش دردناک عزت‌نفس تا حدی که فرد انتظارات هذیانی تنبیه دارد (مورد آخر در واکنش سوگ دیده نمی‌شود) مشخص می‌شود. خود تحقیری‌های فرد افسرده نشان‌دهنده‌ی خصومت ناهشیار فرد نسبت به ابژه‌ی ازدست‌رفته می‌باشد که از طریق فرایند همانندسازی به سمت ایگوی فرد روانه شده‌اند. از این طریق فرد هم خودش و هم ابژه‌ی ازدست‌رفته را تنبیه می‌کند. آسیب‌پذیری به افسردگی بستگی دارد به سختگیر بودن سوپرایگو و ماهیت پیوند با ابژه که هر دو مورد شدیداً دوسوگرا (Ambivalent) می‌باشند و فرد برای نگهداری عزت‌نفسش به آن‌ها نیاز دارد. وقتی ابژه از دست می‌رود دوسوگرایی تشدید می‌شود و درنتیجه پرخاشگری شدیدی رها شده و روانه‌ی خود فرد می‌شود. مدل افسردگی از دیدگاه فروید معیاری شد برای نظریه‌های روانکاوی بعدی در مورد افسردگی.

چرا افراد وقتی افسرده می شوند نسبت به دنیا یک حس پوچی و بی معنایی پیدا می‌کنند؟
برای اینکه فرد نسبت به دنیا حسی پیدا کند و معنایی در آن بیابد باید بر روی ابژه های آن انرژی روانی یا لیبیدو بگذارد ولی فرد افسرده که به مراحل اولیه ی رشد روانی جنسی واپس روی کرده است بیشتر انرژی روانی او هنوز هم بر روی ابژه‌ای متمرکز شده است که او آن را از دست داده است و بنابراین فرد افسرده نتوانسته است انرژی روانی خود را بر دنیای بیرونی سرمایه گذاری کند و در نتیجه دنیا را چیز پوچ و بی معنا می داند.
مورد شدیدتر این حالت در افسردگی سایکوتیک و هذیان نیست انگاری اتفاق می افتد که در آن بیمار به مرحله ی نارسیسیزم اولیه واپس روی می‌کند، حالتی که در آن انرژی روانی کاملا روی خود فرد قرار دارد و فرد ادعا می‌کند همه چیز از بین رفته است، دنیایی وجود ندارد و…

خود تحقیری در افسردگی
یکی از علل یا داینامیکهای خود تحقیری در افراد افسرده این است که بیمار با این کار دیگران را تحریک می‌کند تا به او اطمینان خاطر دهند و عزت‌نفس او را افزایش دهند.
درواقع خودتحقیری یک مکانیزم دفاعی است که فرد در مقابل وجدان سختگیر (افسرده‌ها وجدان سختگیری دارند) از آن استفاده می‌کند ولی این مکانیزم برای مدت محدودی برای فرد پاسخگو می‌باشد چون هیچ‌وقت فرد با استفاده از این مکانیزم آن اطمینان خاطری که می‌خواهد را به دست نمی‌آورد و افرادی که به فرد اطمینان خاطر می‌دهند با مشاهده‌ی استمرار خودتحقیریهای بیمار او را رها می‌کنند.
البته یادمان نرود همان‌طور که قبلاً گفتم، فروید در مقاله‌ی ماتم و مالیخولیا (۱۹۱۷) اشاره کرده است که خودتحقیری در افراد افسرده درواقع تحقیر خود فرد نیست بلکه تحقیر ابژه‌ای است که فرد آن را از دست داده، ولی به‌واسطه‌ی مکانیزم همانندسازی فرد افسرده با ابژه‌ی ازدست‌رفته و یکی شدن آن‌ها این تحقیرها به خود فرد نسبت داده می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here