فلسفه رواقی stoicism یکی از مکاتب تاثیر گذار در یونان وروم باستان بود که حدود ۶۰۰ سال از رواندرمانی در ۳۰۰ پیش از میلاد تاسال ۳۰۰ پس از میلاد در حال بالیدن بود ویکی از آبشخورهای فلسفی رواندرمانی  های مدرن شناختی رفتاری محسوب می شود.

آموزه های، این مکتب حول محور فضیلت virtue و سعادت می چرخد. مکتبی که راه سعادت را به برده (اپیکتتوس) و پادشاه (مارکوس اولریوس) می آموخت (اگر فیلم گلادیاتور را دیده باشید مارکوس اولریوس پادشاه که یکی از فیلسوفان رواقی و صاحب کتاب مشهور تاملات meditations است را بخاطر خواهید آورد).

ریشه کلمه استویسیزم از استوا stoa به معنای ایوان و رواق نشات می گیرد، زیرا این دسته از فلاسفه سعادت را حق عموم مردم می دانستند وبنابراین به جای اینکه آموزه های خود را در آکادمی و فضای دانشگاهی ترویج کنند معلم وار بر رواق ها می ایستادند و عامه ی مردم را مخاطب قرار می دادند (این شباهت هم قابل توجه است که رواندرمانی نشاختی رفتاری مدرن هم ابدا برج عاجی ولاکچری نیست وسوگیری طبقاتی چندانی هم ندارد(برده و پادشاه را در برمی گیرد) وهوای توده های مردم را دارد هم از لحاظ حق دسترسی همگانی وهم از لحاظ مالی ، برای مثال از طریق بهره گیری از کتاب ها وابزارهای خودیاری و همچنین کوتاه مدت بودن رواندرمانی).
فلسفه رواقی تلویحات مهمی از لحاظ رواندرمانی دارد که بطور اجمال میتوان آنرا اینگونه خلاصه کرد:
هر تجربه ی هیجانی انسان مثل خشم ،حسادت و…را یا می توان به مجموعه ای از  گزاره هاواحکام judgement تقلیل داد و یا اینکه این تجربه های هیجانی از آن احکام ناشی می یشوند ،آنوقت دستور العمل رواقیون این بود که این احکام را با منطق و واقعیت حاکم بر جهان تطبیق دهیم ، مثلا وقتی خشمگین می شویم احتمالا یک حکم صادر کرده ایم مبنی براینکه با من منصفانه رفتار نشده است یا اینکه به حقوق من تعرض شده است آنگاه این گزاره هایی که بطور ضمنی حکم به درستی آنها کرده ایم را بایدبا منطق و واقعیت تطبیق دهیم ،این شیوه درمانی دقیقا نوعی شناخت درمانی است دو جنبه ی مهم این شیوه ی درمانی نخست شناسایی باورها یا همان شناخت های زیر بنایی ،که منشا هیجانات ناخوشایند و رفتارهای ناسازگار هستند و سپس به چالش کشیدن این باورها از طریق سنجیدن آنها با منطق و واقعیت است .
فرض زیر بنایی مکتب رواقی و به تبع آن شناخت درمانی هم  این است که این خود رویدادها نیستند که باعث تجربیات هیجانی ما می شوند ببلکه تعبیر و تفسیر ما از این رویداد هاست که منجر به تجربه یک هیجان خاص میشود .به عبارت دیگر هیجانات و متعاقب آن رفتارهای ما ناشی از تفکرات ماست.
طنابی می بینیم فکر می کنیم مار است می ترسیم و فرار می کنیم ، یک مار واقعی می بینیم به اشتباه فکر می کنیم طناب است نمی ترسیم وپا رویش می گذاریم و…
یکی از نقاط قوت درمان شناختی رفتاری مطابق با عقل سلیم یا شعور متعارف commonsensical بودن آن است وهمین باعث قابل فهم بودن بیشتر آموزه های این رویکرد  می شود ،که در این مثال به خوبی روشن است .در مطالب بعدی به جنبه های دیگر این مدل درمانی خواهم پرداخت .

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here