پیش از بررسی چگونگی روش‌ تحقیق در علوم انسانی و یا غور در روش‌های آماری مختلف آن، بدیهی است که ابتدا باید جایگاه علوم انسانی را در میان دیگر علوم بررسی کرد. با بررسی این مهم می‌توانیم به وجود یا عدم وجود تفاوت ذاتی در روش تحقیق و به تبع روش‌های آماری علوم انسانی با سایر علوم پی ببریم.

فوکو در کتاب نظم اشیاء خود به بررسی جایگاه علوم انسانی در میان سایر علوم پرداخته و اشکال دانش در سه دوره رنسانس، عصر کلاسیک و مدرن را با همدیگر مقایسه می‌کند. او اپیستمه یا صورت بندی دانایی یا گفتمان علمی را در این سه دوره اساسا با یکدیگر متفاوت می‌داند و لزوما این سیر را در راستای تکامل و بهبود نمی‌داند. او اپیستمه را در عصر کلاسیک مبتنی بر تحمیل نظم بر اشیاء از طریق نشانه‌ها می‌داند. زبان مصادق بارزی از نشانه‌هایی هست که به عنوان دال بر مدلول‌های خود معانی متفاوتی را سوار می‌کنند و به این ترتیب رابطه نشانه و آن چه به آن اشاره شده است، خود به موضوع علم تبدیل می‌‌شود. با این حال تنها در عصر مدرن است که سوژه یا داننده نشانه‌ها یعنی انسان به حیطه بررسی وارد می‌شود.

زبان مصادق بارزی از نشانه‌هایی هست که به عنوان دال بر مدلول‌های خود معانی متفاوتی را سوار می‌کنند و به این ترتیب رابطه نشانه و آن چه به آن اشاره شده است، خود به موضوع علم تبدیل می‌‌شود. با این حال تنها در عصر مدرن است که سوژه یا داننده نشانه‌ها یعنی انسان به حیطه بررسی وارد می‌شود

بنابراین در این دوره انسان جایگاه مبهم و دوگانه سوژه و ابژه را توامان اختیار می‌کند. فوکو معتقد است در واقع علوم انسانی از این دوران پا به عرصه ظهور رسانده است. او در تبیین جایگاه علوم انسانی اپیستمه را در عصر مدرن دارای فضای سه بعدی علوم طبیعی و ریاضی، تامل فلسفی و علوم زیست شناختی می‌داند؛ علوم انسانی را نیز در جایگاهی لرزان و تا حدی مبهم بین این سه بعد می‌داند. از این رو علوم انسانی به عنوان یک صورت بندی دانایی از هر سه این ابعاد اپیستمه بهره می‌برد و متاثر از هر سه این‌ها است.

بر اساس آنچه رفت چنان که علوم انسانی را متاثر از سه بعد دانشی ذکر شده توسط فوکو بدانیم، بهتر می‌توانیم روش‌های پژوهش در علوم انسانی را نیز درک کنیم. می‌دانیم که در علوم انسانی دو نوع پژوهش کمی و کیفی به عنوان سردمداران دو نگاه متفاوت به پژوهش مرتبط با انسان مطرح هستند. این دوگانگی را می‌توان به جایگاه علوم انسانی در اندیشه فوکو که محصور در سه بعد متفاوت اپیسمه (علوم طبیعی و ریاضی، تامل فلسفی و علوم زیست شناختی) هست، بهتر درک کرد؛ چرا که از یک سو علوم انسانی متمایل به بررسی‌های عینی است،

در علوم انسانی دو نوع پژوهش کمی و کیفی به عنوان سردمداران دو نگاه متفاوت به پژوهش مرتبط با انسان مطرح هستند

آن چنان که در علوم طبیعی و زیست شناختی مرسوم است. از طرف دیگر به سبب جایگاه بین اپیستمه‌ایش به مبانی ریاضی و تاملات فلسفی نیز چشم دارد، بنابراین پژوهش مناسب را هر چه بیشتر انتزاعی می‌بیند. پس به طور خلاصه می‌توان به دو رویکرد اصلی در علوم رفتاری اشاره کرد:

  • خردگرایانه: رویکردی بر اساس پوزیتویسم است (واقعیت آن چیزی است که به وسیله حواس تجربه می شود) که دارای سه ویژگی تقلیل گرایی، ابطال پذیری و تکرار پذیری است. روش های کمی و مبتنی بر عینیت برآمده از این رویکرد هستند.
  • طبیعت گرایانه: واقعیت حاصل تفسیر افراد و ذهنیت شان است. روش های کیفی و مبتنی بر ذهنیت برآمده از این رویکرد هستند.

می‌توان این تقسیم بندی را کمی بسیط تر و مبتنی بر چهار پارادایم فرااثبات گرایی، ساختارگرایی، انتقادی و تفسیرگرایی نیز ارائه داد. در این تقسیم بندی چهارگانه نیز می‌توان شکاف نگاه‌های موجود در علوم انسانی را بار دیگر دید.

حال اگر بازگردیم به هدف ابتدایی متن درباره بررسی وجود یا عدم وجود تفاوت ذاتی در روش تحقیق و روش‌های آماری علوم انسانی با سایر علوم؛ می‌توان گفت که پژوهش در علوم انسانی به واسطه جایگاه بین دانشی آن دارای وحدت نگاه نیست. می‌توان یک نگاه دوگانه مبتنی بر پارادایم‌های خردگرا و طبیعت گرا را با مسامحه برای علوم انسانی تعریف کرد. (هر چند بعدها با یک نگاه کارکردگرا طرح‌های آمیخته که ترکیب‌های متفاوتی از پژوهش‌های کمی و کیفی بودند نیز به عنوان روش‌های نوین پژوهش مطرح شدند؛ با این حال مبانی تئوریک این روش ها از نظر بعضی مخدوش و از نظر بعضی مبتنی بر پراگماتیسم است (مبینی دهکردی، ۱۳۹۰).) بر این اساس پژوهش‌های علوم انسانی در مقایسه با پژوهش در هر یک از علوم دیگر در عین شباهت‌هایشان تفاوت‌هایی نیز دارند. در نوشتارهای بعدی بر این خواهیم بود تا انواع روش‌های پژوهش در علوم انسانی را در کنار انواع روش‌های آماری مورد استفاده در آنها را معرفی کنیم.

فوکو، میشل. (۱۹۶۶). نظم اشیاء: دیرینه شناسی در علوم انسانی. مترجم: یحیی امامی. ایران، تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی.

مبینی دهکردی، علی. (۱۳۹۰). معرفي طرح ها و مدل ها در روش تحقيق آميخته. راهبرد، ۶۰، ۲۱۷- ۲۳۴.

دانشجوی دکترای روان شناسی بالینی دانشگاه شهید بهشتی، رویکرد درمانی او درمان وجودی است و علایق ویژه او شامل گروه درمانی، آمار و روش های پژوهش و فلسفه روان شناسی است

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here