ناگویی هیجانی (Alexithymia)

ناگویی هیجانی که در انگلیسی Alexithymia  خوانده می شود از ریشه یونانی به معنای “نداشتن کلمات برای هیجان” است. ناگویی هیجانی در شدیدترین سطح خود نمایانگر نقص هم در بعد شناختی و هم در بعد عاطفی در شیوه ای است که برخی اشخاص حالات هیجانی خود را شناسایی کرده و در میان می گذارند.

افراد دارای ناگویی هیجانی هنگامی که برای شناسایی احساسات خود تلاش می کنند دچار سردرگمی می شوند این دشواری به این مساله دامن می زند که اغلب این افراد برای تنظیم هیجانات خود، به ویژه عواطف منفی، یا برای آن که عواطف خود را به شکل موثر انتقال دهند، دچار مشکل می شوند. افراد دارای ناگویی هیجانی شدید در هنگام بازگویی وقایع شخصی مهم مثبت یا منفی خود ابرازگری هیجانی غیر کلامی خاموش  شدیدتری (مثلا، حالت های چهره ای) از خود نشان می دهند. به علاوه، در مقابل شواهدی که نشان می دهند زنان در شنااسایی حالت های چهره دیگران ماهرتر هستند، نشان داده شده است که این ناگویی هیجانی، و نه جنسیت است که میزان توجهی که وقف حالت های چهره ای شادی و ترس می شود را مشخص می کند. از آن جایی که ناگویی هیجانی توانایی شخص برای شناسایی و شرح تجربه شخصی و درونی هیجان را محدود می کند، افراد دچار ناگویی هیجانی ممکن است زمانی که در یک موقعیت متداول برانگیزاننده هیجان از آن ها سوال شود  فقط با استفاده از کلمات  گسترده پاسخ دهند (مثلا، “احساس غم می کنم”)، شکایات جسمانی داشته باشند (مثلا، “معده من احساس ناراحتی می کند”)، یا نامطمئن باشند (مثلا، “مطمئن نیستم”). و اگرچه افراد دچار ناگویی هیجانی ممکن است هجوم ناگهانی خشم یا اندوه را تجربه کنند، به نظر قادر نیستند دلایل این هیجانات را بیان کنند، و نمی توانند آن چه را در آن لحطه احساس می کرده اند در قالب کلمات در آورند. دشواری در ارتباط کلامی ممکن است توانایی فرد دچار ناگویی هیجانی برای جلب حمایت اجتماعی را کاهش دهند. افراد دچار ناگویی هیجانی نه تنها قادر نیستند حالات هیجانی خود را به خوبی درک کنند، بلکه در درک و فهم هیجانات دیگران نیز نقص و مشکل دارند. برای مثال افراد با ناگویی هیجانی شدید در شناسایی حالت های چهره ای ترس، خشم، و اندوه در دیگران نقص دارند و در شناسایی حالت های  چهره ای هیجانی از خود تاخیر نشان می دهند. روابط بین فردی افراد دچار ناگویی هیجانی با سردی و فاصله، همدلی پایین، و بی تفاوتی عمومی نسبت به دیگران مشخص می شود.  همچنین افراد دچار ناگویی هیجانی در پاسخگویی اجتماعی دلخواه نیز از سطوح پایین تری برخوردار هستند که حاکی از عدم آگاهی از هنجارهای اجتماعی است

  فرایبرگر، بر مبنای کارهای سیفنیوس و نمایا، تقسیم ناگویی هیجانی به دو وضعیت جداگانه را پیشنهاد داد: ناگویی هیجانی اولیه و ثانویه. او ناگویی هیجانی اولیه را به صورت یک ویژگی مزاجی در نظر گرفته می شود. پژوهش های متعددی از این نظریه که ناگویی هیجانی احتمالا یک صفت شخصیتی است که به ارث می رسد حمایت می کنند، که ممکن است با دیگر ویژگی های شخصیتی، شامل میزان بالای روان رنجوری، برونگرایی پایین، و پذیرش پایین نسبت به تجربه، و همچنین اختلالات شخصیتی معینی همراه باشد. ناگویی هیجانی ثانویه به صورت راهی برای سبک کردن رنج هیجانی یا جسمانی در بیماری های جدی در نظر گرفته شد –چیزی که فرایبرگر باور داشت سازوکاری دفاعی مشابه انکار است. در نتیجه، ناگویی هیجانی ثانویه به شکل موقت رخ می دهد و با درمان مناسب از بین می رود.

کریستال  بر اساس مفهوم پردازی فرایبرگر از ناگویی هیجانی پیشنهاد داد که ناگویی هیجانی ثانویه ممکن است از صدمه روانی شدید، به صورت راهی برای دوری از عواطف دردناک، ناشی شود. برای مثال، سطوح بالای ناگویی هیجانی در افرادی که بیش از یک بار قربانی سوءاستفاده جنسی شده اند مشاهده می شود. برنباوم  نیز دریافت ناگویی هیجانی با تاریخچه مورد سوء استفاده واقع شدن در کودکی همراه است.