اختلال دوقطبی با نقص های شناختی مانند نقص در حافظه ی فعال، حافظه ی کلامی، حفظ توجه، بازداری پاسخ و عملکرد اجرایی همراه است. این نقص ها مختص دوره های افسردگی یا مانیا نیست و در طول دوره های یوتایمیک نیز در مبتلایان به اختلال دوقطبی ( BD ) مشاهده می شوند.
مطالعات طولی نشان می دهند که این نقص های شناختی در مبتلایان به BD در طول ۵ سال و در دوره های مانیا و افسردگی نیز ثابت می مانند البته نقص در روانی کلامی ( verbal fluency ) در دوره ی افسردگی برجسته تر می شود و نقص در حافظه ی کلامی نیز با بالا رفتن سن کمی افزایش می یابد.
نقص های شناختی را می توان در افراد در معرض خطرBD نیز مشاهده نمود و این نقص ها می توانند شروع اختلال را در این افراد پیش بینی کنند. بستگان درجه ی اول این بیماران، به خصوص در بازداری و حافظه ی کلامی نسبت به افراد سالم عملکرد ضعیف تری را نشان می دهند. نقص در عملکردهای اجرایی و یادگیری کلامی، می تواند از کودکی در فرزندان بیماران BDمشاهده شود. البته وابستگان درجه ی اول بیماران BDنسبت به وابستگان درجه ی اول بیماران اسکیزوفرن شدت کمتری از نقص های مرتبط با بیماری والد خود را تجربه می کنند.
مقایسه ی بین دو گروه بیماران BD I و BD II نشان می دهد که مبتلایان به نوع دوم اختلال دوقطبی نیز نقص های شناختی مشابهی با نوع اول، اما با شدت کمتری را نشان می دهند. بیشترین تفاوت بین این دو مربوط به نقص شدیدتر حافظه ی فعال، حافظه ی کلامی و برنامه ریزی در BD I است که می تواند ناشی از شدت بیشتر آسیب در نوع اول اختلال یا تاثیر داروهای ضد روان پریشی باشد که بیشتر برای BD I تجویز می شوند تا BD II .
حال با توجه به وجود نقص های شناختی در مبتلایان و افراد در معرض خطر BD ، یک سوال کلیدی در این ارتباط آن است که آیا این نقص ها می تواند تخریب در عملکرد را در این افراد توضیح دهد؟
مطالعات نشان می دهند نقص شناختی با عملکرد بدتر در این بیماری مرتبط است. نقص های شناختی شدیدتر کیفیت پایین تر زندگی بیماران را در شش ماه آینده پیش بینی می کند. حوزه های شناختی متعددی با تخریب عملکرد مرتبط هستند اما در این میان نقص در حافظه ی فعال بیشترین تاثیر در تخریب عملکرد این بیماران را دارد.
هیجان
BD با واکنش شدید به محرک های هیجانی منفی (همچنین محرک های هیجانی مثبت به میزان کمتر)، تکانشگری و دشواری در تنظیم هیجان همراه است. مبتلایان به این اختلال دشواری بیشتری در کنترل گفتار و رفتار خود گزارش می کنند بنابراین این افراد علاوه بر سطوح بالاتر برانگیختگی در مواجهه با حالات هیجانی در محدود سازی خود در این موقعیت ها مشکل دارند که می تواند منجر به پایین آمدن عملکرد اجرایی در این افراد بشود. انحراف توجه و عدم توانایی در بازداری پاسخ به محرک های هیجانی برجسته می تواند اولویت بندی در پاسخ به محرک ها را مختل کند. این مشکلات مختص اپیزودهای مانیا و افسردگی نیست و در دوره ی فروکش این اختلال نیز مشاهده می شود. این نقص های هیجانی در افراد در معرض خطر BD (با علایم زیر آستانه ای مانیا) نیز مشاهده می شود. فرزندان مبتلایان به BD در دوره ی پیش دبستانی نیز نسبت به همسالان خود واکنش بیشتری به محرک های هیجانی منفی نشان می دهند و به سختی هیجانات منفی خود را تنظیم می کنند.
مبتلایان به BD اطمینان کمتری به توانایی خود در استفاده از راهبردهای تنظیم هیجان و موثر بودن آن ها دارند. آن ها به شکل جبرانی بیشتر از افراد سالم از این راهبردها استفاده می کنند اما شکل های نابهنجار آن مانند نشخوار فکری را نسبت به راهبردهای موثری مانند ارزیابی مجدد بیشتر به کار می برند. استفاده ی مکرر از راهبردهایی مانند نشخوار فکری و سرکوبی در مبتلایان احتمال بروز دوره ی بعدی افسردگی و شدت بیشتر آن را پیش بینی می کند. بنابراین علاوه بر اینکه تکانش گری هیجانی در این اختلال می تواند منجر به تخریب عملکرد، پایین آمدن کیفیت زندگی، افزایش پرخاشگری و رفتارهای خودکشی شود، استفاده از راهبردهای نابهنجار تنظیم هیجان نیز می تواند به پایین آمدن کارکرد این افراد بیانجامد.
رابطه ی شناخت و هیجان
BD با تخریب کنترل شناختی در پردازش محرک های هیجانی مرتبط است. شناخت، چارچوبی برای ارزیابی کردن محرک های هیجانی درونی و بیرونی فراهم می کند. علاوه بر پردازش محرک های هیجانی، تنظیم هیجانی موثر نتیجه ی عملکرد اجرایی قوی به خصوص در بازداری است. تمایل به استفاده بیشتر از راهبرد موثر ارزیابی مجدد در تنظیم هیجان با عملکرد بهتر در آزمون عملکردهای اجرایی به خصوص حافظه ی فعال، انعطاف پذیری شناختی (توانایی در تغییر راهبرد پس از بازخورد منفی) و کنترل شناختی و بازداری در موقعیت های استرس زا مرتبط است. همچنین روانی کلامی( verbal fluency ) در تنظیم هیجان موثر است.
مطالعات MRI کارکردی و EEG نیز همپوشانی بین نواحی مغزی درگیر در هیجانات و فرآیندهای شناختی را نشان می دهند. قشر پیش پیشانی ( PFC ) در این میان نقش پررنگی ایفا می کند. این ناحیه در پردازش و تنظیم هیجان و همچنین در کارکردهای اجرایی شامل کنترل شناختی، انعطاف پذیری شناختی و حافظه ی فعال درگیر است.
شواهد نوروبیولوژیک نشان می دهند کنترل حالات هیجانی در ناحیه ی پیش پیشانی در BD تخریب شده است. مبتلایان به BD همچنین فعالیت عصبی بیشتری را در نواحی درگیردر پاسخ به محرک های برجسته مانند آمیگدال و جسم مخطط نشان می دهند که با تنظیم هیجان موثر در BDمرتبط است. به عنوان مثال در طول استفاده از راهبرد ارزیابی مجدد در تنظیم هیجان، فعالیت ناحیه پیشانی با سطوح فعالیت آمیگدال در مبتلایان به BD I رابطه ی منفی دارد.
بنابراین با توجه به نقش مهم شناخت در پردازش و تنظیم هیجانی و تعامل این دو در تاثیر بر عملکرد در افراد مبتلا به BD به نظر می رسد نیاز است درمان های اختلال دوقطبی رویکرد یکپارچه تری را در تعاملات بین شناخت و هیجان در نظر داشته باشد. همچنین نیاز به تحقیقات بیشتری برای درک بهتر جنبه های مختلف شناخت و تاثیر آن بر هیجانات در اختلال دوقطبی است.

2 دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here