عموما عشق های آتشین را در نوجوانان می بینیم. همچنین می بینیم که بسیاری از افراد نسبت به نخستین تجربه ها ی عشقی خود ابراز دلتنگی میکنند آنها نخستین معشوق خود را هرگز فراموش نمیکنند

درواقع ما این گرایش را داریم که نخستین عشق ونخستین معشوق خود را آرمانی کنیم ، به نظر می رسد این امر به چند علت رخ می دهد نخست اینکه معمولا اولین تجربیات عشقی ما در دوران نوجوانی رخ می دهد ،دورانی که همزمان با اوج غلیان وترشح غدد درون ریز است مساله ای که موجب تجربه هیجانی شدید می شود واین امر برای ما انسانها که به تعبیری موجوداتی «هیجان خوار» هستیم بسیار نشئه آور است واز آنجایی که اطلاعات وخاطراتیی که بار هیجانی زیادی دارند ،به راحتی وارد حافظه بلند مدت ما میشوند«این می تواند یک امتیاز باشد چرا که معمولا اطلاعاتی که بار هیجانی زیادی داشته باشند از اهمیت زیادی برای ارگانیسم برخوردارند،با این وجود خیلی از مواقع این مساله برای ما تولید زحمت می کند.»علت بعدی که می تواند در آرمانی سازی عشق نخستین یا عشق های اولیه موثر باشد پدیده ایست که می توان از آن به« نوستالژی گذشته »تعبیر کرد،به این معنا که ما معمولا هنگام مرور گذشته از آن به نیکی یاد می کنیم ونگاهی از سر حسرت وتمنای بازگشت بدان داریم،این امر ناشی از سوگیری در بازیابی وپردازش اطلاعات است،گاهی حتی اگر ما گذشته ی پر رنجی هم داشته باشیم،هنگام یادآوری ، تنها جنبه مثبت آنرا می بینیم زیرا اکنون دیگر رنجش را تجربه نمی کنیم پس فقط جنبه زیبا ومثبت آنرا در نظر میگیریم،از طرفی چون ما معمولا در زمان حال به درجاتی تجربه ی رنج بردن واندوه داریم واز آنجایی که گذشته را منهای رنج آن بخاطر می آوریم پس معمولا در دوئل میان حال وگذشته جانب گذشته را می گیریم.

یادآوری عشق های اولیه گاه در پیری هم دست از سر ما برنمی دارد، حافظ پیرانه سر هم خواب معشوق عهد شبابش را می بیند:

شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب

باز به پیرانه سر عاشق ودیوانه شد

با توجه به مطالب گفته شده مهم است که نوجوانان که در معرض آرمانی سازی عشق ومعشوق نخستین هستند به این بینش برسند که

اول. درست است که نخستین عشق ها پر هیجانترین عشق ها هستند اما پر هیجانترین عشق الزاما سالمترین عشق نیست

دوم. درست به همین دلیل که عشق های اول پرهیجانترین عشق ها هستند احتمالا کورترین عشق ها نیز هستند

سوم. به دلیل اینکه درعصر مدرن مرحله نوجوانی در اکثر فرهنگ ها به وجود آمده است (برخلاف گذشته که افرادی که به سنین بلوغ می رسیدند یواش یواش نقش های بزرگسالان را به عهده می گرفتند وتکالیف رشدی مشابه با بزرگسالان از آنها انتظار می رفت)، در این مقطع بیولوژی وفرهنگ در تعارض با هم قرار میگیرند: از طرفی نوجوان به بلوغ جنسی می رسد ونیازهای جنسی وعاطفی اورا به طرف جنس مخالف میکشاند اما هنوز نمی تواند نقش های بزرگسالان را به عهده بگیرد (مثلا نمی تواند وارد بازار کارشود) وتکالیف رشدی دیگری از او انتظار می رود، به بیان دیگر نوجوان پیش از موقع عاشق میشود،پس ناچار شکست عشقی کم وبیش یک مساله همگانیست، پس باید کوشید که به یک نوجوان مدیریت شکست را آموزش داد، یعنی مهارت هایی که با آموختن آن ها می توان میزان آسیب و رنج ناشی از شکست های عشقی را کاهش داد

 

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here