– پنه لوپه، من به خدای کشتار باور دارم.خداوندی که قادر مطلق بوده و خواهد بود…
الن. فیلم کشتار
خلاصه فیلم:
زاکاری پسر ۱۱ ساله خانواده کوان با چوب دندان همکلاسی خود ایتان لانگستریت را شکسته است. حالا دو خانواده می خواهند بر خلاف روش وحشیانه فرزندان خود راهی متمدنانه را در پیش گیرند و به فکر راه حلی برای این مشکل باشند اما در این میان هرچقدر گفت و گو ادامه پیدا می کند رفتار آنها شباهت بیشتری به رفتار بچگانه فرزندان خود پیدا می کند و گفت و گو به سمت هرج و مرج پیش می رود ..

فیلم کمدی- درام «کشتار» به کارگردانی رومن پولانسکی کارگردان  لهستانی  براساس نمایشنامه یاسمینا رضا به نام خدای کشتار و با بازی کریستوف والتز، کیت وینسلت، جودی فاستر و جان ریلیدر سال ۲۰۱۱ به نمایش  درآمد. فیلم کشتار ، گفتگو و بحث ۲ زوج لانگستریت( جودی فاستر – مایکل ریلی) و کوان( کیت وینسلیت – کریستوف والتز) است که پس از دعوای پسرانشان دور هم جمع‌ شده‌اند تا نقطه پایانی بر ماجرا بگذارند. اما در ادامه، گفتگوی آنها به مشاجرات و درگیری‌های کلامی بزرگ‌تری ختم می شود و اوضاع شرایط بدتری پیدا می‌کند. این نمایش با داشتن مولفه هایی از تئاتر پوچی ، انسان هایی را به تصویر می کشد که تنها گفت و گویی بیهوده و کم مایه با یکدیگر برقرار می کنند و اتفاقی که منجر به حل مسئله و در ابعاد وسیع تر، بهبودی شرایط جامعه و انسان امروز شود، رخ نمی دهد. پی در پی بین کاراکترها دیالوگ هایی برقرار می شود که تنها دوری بیشتر آنان را رقم می-زند. دیالوگ هایی که سرشار از استهزاء، تمسخر و حاضر جوابی هایی است که هیچ ثمری نداشته و کمکی به وضعیت پیش آمده نمی کند. در جریان برقراری این گفتمان بی حاصل، پی در پی اتحادهای کوچک دونفره و مضربی شکل می گیردو دوباره از هم گسسته می شود.ابتدا هر زوج با هم متحد می شوند، سپس همسران با هم و شوهران با یکدیگر اتحادی را شکل می دهند؛ اتحادهایی که تنها بر بر پایه قضاوت های ثانیه ای تشکیل می شود و عمقی ندارد.
پیرنگ داستان بسیار ساده است:دعوای دو پسربچه و تلاش والدین برای حل و فصل مشکل. اما به تصویر کشیده شدن جزئیات موجود در روابط انسانی است که توجه مخاطب را به خود جلب می کند ؛ روابطی که از خانواده به عنوان کوچک ترین و هسته ای ترین واحد اجتماعی آغاز شده و قابل بسط به واحد بزرگتر یعنی جامعه و به یک معنا جامعه مدرن می باشد. فیلم کشتار روایتی است از انسان هایی که می خواهند با چنگ زدن به ریسمان تمدن از چنگال توحش بگریزند و نام انسان مدرن را به دوش کشند. پنه لوپه( جودی فاستر) تاکید می کند که« فرهنگ میتونه یک نیروی قدرتمند برای صلح باشه» و آنها از این که قرار نیست رویه ای که فرزندانشان پیش گرفتند را تکرار کنند به خود می بالند و جملاتی از قبیل « اینجوری خیلی بهتر از اینه که آدم توی جرو بحث های خصمانه گیر بکنه!» «خوشبختانه هنوز بعضی از ماها حس اجتماعیمون پابرجاست، مگه نه؟هرچند بچه ها هنوز به این درک کامل نرسیدن!» بین خود ردوبدل می کنند.
اما گفت و گویی که قرار بود بر محور مدنیت و دموکراسی پیش رود به خرده جنگ هایی بدل می شود که گفت و گو را به بیراهه می کشاند، تا جایی که سخنانی از تبعیض جنسیتی نیز به گوش می رسد. عدم توانایی در برقراری یک ارتباط سازنده که با تعارفات و مکالمات توام با ادب در ابتدای نمایش آغاز شده است، گفت و گو را به یک جنگ تمام عیار سوق می دهد. کاراکترها ، به مرور نقاب خود را برداشته و خود واقعیشان را به نمایش می گذارند. گویی رفتار توام با ادب آنها سنخیت چندانی با خود واقعی آنها نداشته و تنها از همبسته های ماسک دروغینشان به شمار می آمده است و حالا که این ماسک از چهره هایشان زدوده شده است، خشونت و پرخاشگری خود را فارغ از آمیختگی به دورویی ظاهر می سازند. مسأله ای که حتی در پوستر فیلم نیز جلب توجه می کند؛ لبخند متظاهرانه ای که کم کم جای خود را به خشونت و پرخاش می دهد.. جالب آن که تنها الن کوان( کریستوف والتز)، جرئت اعتراف به این حقیقت را دارد: « من تنها به خدای کشتار و قتل عام باور دارم او همیشه قادر مطلق بوده و قادر مطلق خواهد بود» و اوست که از ابتدا تلاش چندانی در راستای متمدن بودن نمی کند و این مساله به روشنی از تماس های تلفنی مکرر او که جریان گفت و گو را منقطع می کند، مشخص می شود. او تلاش های پنه لوپه را برای نجات مردم آفریقا و احقاق صلح به باد تمسخر می گیرد و آن را مفری برای رهایی از عذاب وجدان وی می نامد. از طرفی مایکل(جان ریلی) پدر ایتان، بعد از تلاش عقیم مانده خود در راستای حل مشکل و خسته از تظاهر به متمدن بودن، در آخر اعتراف می کند یک « حرامزاده ی تندخو » است و حوصله ی « این قرتی بازی ‏ها » را ندارد و الن نیز با تایید حرف او معترف می شود که همه ی آنها حرامزاده های تندخو هستند و به طعنه پنه لوپه را از این قاعده مستثنی می سازد.

شاید بتوان برجسته ترین ویژگی این فیلم را مخدوش بودن مرزی دانست که بین تمدن و توحش شکل گرفته است؛ این که انسان ها به ظاهر در تلاش برای گفت و گویی متمدنانه هستند اما به واقع بندگی خدای کشتار می کنند 

همان طور که ابزوردیست هایی مانند بکت و یونسکو اشاره کرده اند، دیالوگ در جامعه مدرن کارکرد خود را از دست داده است و لزوما نمی تواند به برقراری تفاهم که ذات دیالوگ بر پایه آن شکل گرفته است، منجر شود. بوهم معتقد است در حال حاضر دغدغه ای جدی و روبه گسترش برای پیدا کردن راه حل برای آنچه « مسأله ارتباط» عنوان می شود، پدید آمده است و مروری بر تلاش هایی که برای حل این مسأله جریان دارد نشان می دهد که گروه های مختلفی که در این راه گام برمی دارند عملاً حتی قادر به شنیدن حرف های یک دیگر نیستند. در نتیجه همان سعی و تلاشی که برای تقویت کیفیت ارتباط به عمل می¬آید، غالباً منجر به سردرگمی بیشتر شده و در نتیجه ی این حس ناشی از عجز و ناکامی ، افراد به جای رسیدن به فهم و اعتماد مشترک و متقابل، حتی بیش از پیش به گرداب خصومت و خشونت درمی افتند و سوالی در ذهن ما شکل میگیرد :

گفت و گو: راهی به سوی توحش یا تمدن؟
در پاسخ می توان گفت، «دیالوگ» دارای این معنای ضمنی است که تمام افراد از حق سخن گفتن برخوردار بوده و می-توانند از موضع خود دفاع کنند. دیالوگ ذاتاً امری دموکراتیک است و فردیت و استقلال ذاتی افراد را به اثبات می رساند. در این جریان دو طرف نباید تلاش کنند تا اطلاعات نزد خود را که در حال حاضر تنها برای خود شناخته شده هستند ، به همان صورت به دیگری منتقل کند. بلکه برای جریان یافتن دیالوگ به معنای حقیقی کلمه، دو طرف مفاهیم مشترکی را برای خود به وجود می آورند که ازقبل بدین صورت نزد هیچ کدامشان موجود نبوده است، یعنی چیزی که برای هردوی آنها تازه است. این امر مشروط بر این است که آدم ها قادر باشند به گونه ای آزاد، بدون هرگونه پیش داوری و بدون سعی در هرگونه تحمیل و تحت تاثیر قرار دادن هم « کلام یک دیگر را بشنوند» و خود را در بادی امر آماده کنار گذاشتن عقاید و نیات کهنه سازند و تنها از دریچه ی تفکرات خود به دیگری گوش ندهند و این می تواند شروع جریانی باشد که انسان اجتماعی را به سمت تمدنی که خواستارش بوده است، برساند، در غیر این صورت این جریان محتوم به شکست خواهد بود. اتفاقی که در فیلم کشتار رخ می دهد.به زعم فروید(۱۹۳۹) یکی از ویژگی های با اهمیت تمدن تنظیم روابط اجتماعی بوده است. عنصر فرهنگ با نخستین تلاش ها در تنظیم این روابط اجتماعی شکل گرفت و اگر این کوشش صورت نمی گرفت این روابط تحت الشعاع خواست و قدرت فردی و خشم سبعانه و وحشیانه او قرار میگرفتِ. انسان حیوان درنده خویی است که محافظت از همنوع برایش ناشناخته است. وجود گرایش به پرخاشگری را نزد خود حس میکنیم و میدانیم نزد دیگران نیز موجود است، آن عاملی است که رابطه ما را با همنوعان مختل و تمدن را وادار به کوشش می سازد.
از این رو، شاید بتوان برجسته ترین ویژگی این فیلم را مخدوش بودن مرزی دانست که بین تمدن و توحش شکل گرفته است؛ این که انسان ها به ظاهر در تلاش برای گفت و گویی متمدنانه هستند اما به واقع بندگی خدای کشتار می کنند.« درنتیجه این خصوصیت اولیه انسان ها جامعه متمدن دایم در معرض فروپاشی است، تمدن باید همه وسایل را فراهم آورد تا سایق پرخاشگری انسان ها را محدود سازد و تظاهر آن را در پایین ترین سطح نگه دارد» اما آیا زندگی در تمدنی که از انسان ها میخواهد نه تنها سائق های جنسی بلکه تمایلات پرخاشگری خود را نیز قربانی کند میتواند برای او سعادتمندی به ارمغان آورد؟ نکته جالب توجه در این فیلم شیوه تعامل کودکان به مثابه انسان های بدوی که هنوز طمع تلخ تمدن را با تمام وجود نچشیده اند و به تمایلات پرخاشگری خود اجازه بروز میدهند است. ایتان و زاکاری برخلاف رویه ای که بزرگسالانشان به عنوان انسان های متمدن و بالغ پیش گرفتند تلاشی برای برقراری دیالوگی که برخاسته از خشونت سبعانه آنهاست و به همین دلیل ره به جایی نمیبرد، نمیکنند آنها به این خشونت اجازه بروز میدهند و برای همین در نهایت سعادتمند تر به نظر می رسند « آن چه به طور عمده موجب شوربختی ماست چیزی است که به آن تمدن میگوییم، اگر آنها را رها میکردیم و در روابط بدوی میزیستیم بسیار خوشبخت تر می بودیم» . همان طور که درتیتراژ پایانی فیلم نشان داده می¬شود؛ ایتان و زاکاری که تا کنون سوژه دعوای والدین خود بوده اند در صلح و به دور از جنگ و جدال به سر می برند؛ گویی همه ی این جنگ و جدال ایجاد شده والدینشان صرفاً بهانه ای برای بروز تمایلات پرخاشگرانه آنها در بستر تمدن از طریق دیالوگ بوده است!! …

منبع
دیوید بوهم،  درباره دیالوگ، جمع آوری و تدوین: لی نیکول، ترجمه ی محمد علی حسین نژاد، هنر و اندیشه: ۱۳۸۱
بابک احمدی، تصاویر دنیای خیالی ( مقالاتی درباره سینما)، نشر مرکز: ۱۳۹۲

زیگموند فروید(۱۹۳۹). تمدن و ملالت ها آن .ترجمه محمد مبشری(۱۳۸۳). تهران: نشر ماهی

توسطمریم حسینی
دانشجوی دکتری روان شناسی بالینی دانشگاه شهید بهشتی. کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی، دانشگاه تهران روانشناسی بالینی، علاقه مند رویکرد روان پویشی فشرده و کوتاه مدت (ISTDP) علاقه مند سینما، ادبیات و جامعه شناسی