وجودگرایی

0
215

وجودگرایی اساسا در تعارض با اندیشه‌ بنیادین علم موجود به وجود آمد. یعنی وقتی دکارت[۱] انسان را سوژه‌ای دانست که می‌تواند ابژه‌ها را از طریق تحقیق ابژکتیو (عینی) درک کند، در مقابل وجودگرایانی چون ‌هایدگر[۲] انسان را دزاین[۳] دانستند یعنی انسان هم ابژه‌ای متشکل است و هم سوژه‌ای که معنابخش و درک کننده‌ جهان است (یالوم، ۱۹۸۰). به تعبیر دیگر، وجودگرایی تلاشی برای از میان برداشتن شکاف میان ابژه و سوژه است، شکافی که دانش را کمی‌ پس از رنسانس منحرف کرده است (می، ۱۹۵۸؛ به نقل از یالوم،۱۹۸۰). با این حال دایره المعارف فلسفه[۴] (۲۰۱۵) در جدیدترین تعریف از وجودگرایی آن را یک نظرگاه فلسفی می‌داند که معتقد است برای فهم وجود انسان به ساختار طبقه بندی جدیدی که با معیار صحت[۵] تشکیل شده باشد، مبتنی است. این تعریف با تعاریف قدیمی‌ از وجودگرایی مغایر است. تعاریف قدیمی که قلب وجودگرایی را جبهه گیری در برابر فلسفه‌ دانشگاهی، ضد سیستم بودن این رویکرد و مخالفت آن با قفس ِ آهنی ِاستدلال می‌دانستند. بنابراین وجودگرایی در بازتولیدی که از خود داشته است معیار صحت را برای فهم آنچه که انسان معنی می‌شود مناسب می‌داند. معیار صحت، معیاری مشخص است که بر اساس مفاهیم ‌پسادکارتی از خود که کاربردی، منسجم و مبتنی بر حضور کامل در دنیا باشند؛ تعریف می‌شود. وجودگرایی با این تعریف جدید شواهد بسیاری دارد؛ چنان که ‌هاگلند[۶] (۱۹۹۸) تعهد وجودی در کارهای علمی ‌را ممارست در ردیابی حقیقت و نمونه‌ای از وجودگرایی جدید تعریف کرد. همچنین آهو (۲۰۱۴) با پژوهشی گسترده در حوزه‌های گوناگونی مانند روانپزشکی، علوم شناختی و مراقبت‌های سلامتی، وجودگرایی با تعریف جدید را افسانه‌ای همچنان زنده و قوی معرفی کرد.

Aho, K. (2014). Existentialism: An Introduction. Cambridge: Polity Press.

Crowell, S. (2015). “Existentialism”, The Stanford Encyclopedia of Philosophy. Zalta E. N. (ed.), Retreived‌ ۲۰۱۶, Dec. 25, from: URL= <http://plato.stanford.edu/archives/spr2015/entries/existentialism/>.

Haugeland, J. (1998). Having Thought: Essays in the Metaphysics of Mind. Cambridge MA: Harvard University Press.

Yalom, I. (1980). Existential psychotherapy. New York: Basic Books.

[۱] . Descartes

[۲] . Heidegger, M.

[۳] . Dasein

[۴] . Stanford Encyclopedia of Philosophy

[۵] . norm of authenticity

[۶] . Haugland, J.

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here