چطور از پس احساسات ناایمنی وافکار ناخوشایند خود بر آییم

0
39

هر وقت روی مراجعانم برای مرور گذشته شان کار می کنم، دیر یا زود درباره خودشان شک و تردید  پیدا می کنند. درباره ارزش خودشان، توانایی بهتر شدن، و این که آیا اصلا لیاقت بهتر شدن را دارند یا نه به شک می افتند. حرف هایی مانند:

  • من دیگر به باد رفته ام، و هیچ چیز نمی تواند تغییری ایجاد کند
  • کاملا به زندگیم گند خورده است، هر چقدر هم تلاش کنم فایده ای ندارد
  • من بی پناهم، شاید اصلا قرار نبوده هیچ وقت خوشحال باشم

این افکار ناخوشایند آشفتگی زیادی ایجاد می کنند و ما را به سمت خودتخریبی می برند. در هر حال وقتی امیدی برای بهتر شدن وجود ندارد، چرا خودمان را اذیت کنیم؟

شاید شما به اندازه برخی از مراجعان من ناامید نباشید، اما قطعا با شک کردن به خود و احساس ناایمنی آشنا هستید. اگر ما به احساسات ناایمنی خود بها دهیم و اجازه دهیم آن ها تعیین کننده اعمال ما باشند، خود را از آن چیزهایی که مهم و با معنا هستند دور کرده ایم

به همین خاطر من همیشه با مراجعانم کار زیادی روی خنثی سازی انجام داده ام. خنثی سازی یعنی انتخاب یک فکر دردسرساز و جدا کردنش از عملکرد منفی که معمولا دارد.

برای نمونه، این فکر که: “من به اندازه کافی خوب نیستم” را در نظر بگیرید. یک فکر سنگین و آزاردهنده (و خیلی رایج) که می تواند ناراحتی و دشواری زیادی ایجاد کند

حال اگر همین فکر “من به اندازه کافی خوب نیستم” را با آهنگ “تولدت مبارک” بخوانیم چه اتفاقی می افتد؟ می توانیم این کار را بکنیم و ببینیم که این فکر وزن خود را از دست می دهد. کلمات هنوز همان ها هستند، اما اثری که روی ما دارند، یعنی کارکرد منفی آن ها، تغییر کرده است.

تکنیک های خنثی سازی دیگری نیز وجود دارند که اجازه می دهند مداخلات مشابهی را انجام دهیم

خنثی سازی یعنی جدا کردن یک فکر از اثر رایج آن.

اگرچه چنین تکنیک هایی برای مقابله با انتقادات درونی میتوانند به میزان کم یا زیاد موثر باشند، برخی مراجعان اعتراض می کنند که: “اما این افکار حقیقت دارند!”

بسیاری از مراجعان به احساسات ناایمنی خود چنگ می زنند چرا که اعتقاد دارند این افکار منفی واقعا حقیقت دارند

  • من واقعا یک شکست تمام عیار هستم
  • همسرم دیگر اصلا مرا دوست ندارد
  • زندگی من یک توده درهم و برهم بی خاصیت و ناامید کننده است
  • من تسلطم بر بچه هایم را از دست داده ام
  • من تشخیص سرطان گرفته ام

وقتی بدانید تفکری غیرعقلانی است، خنثی سازی آن آسان است. در مقابل، وقتی این فکر یکی از عمیق ترین ترس های ما باشد که حقیقت دارد این کار سخت تر است

در این حالت، بحث کردن با مراجع، و تلاش برای متقاعد ساختن او به این که “همه چیز از دست نرفته است”، یا “هنوز آینده در مقابل ان ها است” به احتمال زیاد باعث می شود بیشتر به باور خود اصرار بوزند و موضعشان محکم تر شود

در این جا من مقیاس را عوض می کنم

در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)، ما کمتر علاقه داریم بدانیم یک طرز فکر غلط یا درست است، یا این که یک فکر مثبت یا منفی است چندان اهمیت ندارد. هیچ یک از این ها مهم نیست

آن چه مهم است، این است که این فکر چه فایده ای برای ما دارد. افکار ما ابزار کار ما هستند. آیا اهمیت دادن به یک فکر به شما برای رسیدن به اهدافتان نیرو می بخشد و کمک می کند، یا شما را تهی کرده و به سمت رفتارهای خودتخریب گرانه سوق می دهد؟

ارزش افکار نه به واسطه حقیقت داشتن آن ها بلکه بر مبنای این که چه کاری انجام می دهند و چه اثری دارند در نظر گرفته می شود

یک فکر منفی مانند “من دوست خوبی نیستم” می تواند به شما انگیزه دهد تا در روابط خود بیشتر به مسائل توجه کنید. حتی یک فکر منفی و کاملا واقعی مانند “من قرار است بمیرم” می تواند به شما کمک کند روی این که چگونه زندگی کنید تمرکز نمایید. یک حقیقت ناخوشایند مانند “زندگی عشقی من بهم ریخته است” می تواند به شما قدرت ببخشد برای سر و سامان دادن به آن یا یافتن یک همراه تلاش کنید.

و به همین شکل، یک فکر مثبت مانند “من در هر کاری که می کنم بهترین هستم” می تواند به سرعت دیگران را فراری داده و شما را به سمت رفتار خودشیفته وار سوق دهد

محتوای یک فکر مهم نیست. حقیقت داشتن یک فکر اغلب مهم نیست. آن چه مهم است این است که آیا به شما قدرت می بخشد یا خیر. آن چه مهم است نتیجه عملی آن است

دفعه بعد که دیدید ذهنتان به شما به خاطر اشتباهاتتان نهیب می زند یا خرده می گیرد، و می شنوید که منتقد درونیتان با شدت تمام بر این که شما باید به این حرف ها توجه کنید چون کاملا کاملا کاملا! واقعیت دارند، از خودتان بپرسید: آیا اهمیت دادن به این فکر می تواند مرا در زندگی به پیش براند؟

اگر این گونه است، بسیار خوب! شاید وقت آن است که آن را با آهنگ تولدت مبارک بخوانید!

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here